بیزنس کوچینگ

0
231

بیزنس کوچینگ

منبع اصلی من برای تعریف کوچینگ، فدراسیون بین‌المللی کوچینگ، ICF است که در سال ۱۹۹۵ تأسیس‌شده و در حال حاضر با بیش از ۳۵۰۰۰ عضو فعال در بیش از ۱۴۰ کشور، به‌عنوان بزرگ‌ترین و معروف‌ترین نهاد خودگردان کوچ‌های بین‌المللی شناخته‌شده است.

ICF کوچینگ را شراکتی با مراجعین تعریف می‌کند که طی فرآیندی خلاق و تأمل‌برانگیز، آن‌ها را ترغیب می‌کند تا از استعدادهای نهان حرفه‌ای و شخصی خود، بیشترین استفاده را ببرند.

سایت ویکی‌پدیا نیز مفهوم بیزینس را این‌گونه تعریف می‌کند: فعالیت امرارمعاش و یا کسب درآمد از طریق تولید و یا خریدوفروش محصول (اعم از خدمات یا کالا). به بیانی ساده، ورود به هر فعالیت یا پروژه‌ای برای کسب سود.

همانند هر بازار دیگری، هم‌زمان با توسعهٔ حرفهٔ کوچینگ در طول ۲۵ سال گذشته، میزان مشتریانی که به خدمات کوچینگ نیازمند بوده‌اند نیز افزایش داشته است و کوچ‌ها نیز در راستای توسعه، تخصصی کردن و جذب بیشتر مخاطبین در بخش‌های تخصصی بازار، بخش‌بندی‌های جدیدی ایجاد کرده‌اند. برای مثال، در ابتدا حرفهٔ کوچینگ فقط منحصر به حوزه زندگی (life coaching) می‌شد اما حالا در بازار، تقاضا برای کوچ‌های متخصصی وجود دارد که خود را در حوزه‌هایی ویژه عرضه کرده‌اند مثل کوچ سلامتی، کوچ کسب‌وکار یا کوچ مالی و غیره.

تواند بر روی نتایج سازمان‌ها باشد به‌عنوان‌مثال شما می‌توانید به آن‌ها در ایجاد تحولات بزرگ سازمانی، افزایش فروش و یا گذر از یک تغییر بزرگ کمک کنید.

به همین ترتیب تمرکز کوچینگ شما می‌تواند یک موضوع کلی مثل عملکرد باشد که در سطح افراد یا تیم‌ها انجام شود. وجه مشترک همهٔ این حوزه‌ها این است که شما به‌عنوان کوچ به افراد یا گروه‌هایی در یک کسب‌وکار، خدمات کوچینگ ارائه می‌دهید و این سازمان هزینهٔ این خدمات را در جهت تحقق منافع آن‌ها و خودش تقبل می‌کند. تمرکز چنین برنامهٔ کوچینگی، پتانسیل‌های حرفه‌ای و شخصی افراد همسو با اهداف آن کسب‌وکار خواهد بود.

بیزنس کوجینگ

آیا تعریف دیگری از بیزینس کوچینگ از یک‌نهاد کوچینگ معتبر دیگر وجود دارد؟

به نظر من، موسسهٔ Worldwide Association of Business Coaches) WABC) که در سال ۱۹۹۷ تأسیس‌شده، تعریف مشابه دیگری به شرح ذیل ارائه کرده:

بیزینس کوچینگ به شرکت فعالانه در گفتگویی منظم و ساختاریافته با یک مراجع گفته می‌شود؛ این مراجع می‌تواند فرد یا گروهی در یک کسب‌وکار، یک سازمان انتفاعی یا غیرانتفاعی، یک موسسه و یا یک دولت باشد که درواقع دریافت‌کنندهٔ خدمات بیزینس کوچینگ است. هدف این ارتباط، ارتقاء آگاهی و رفتار مراجع در جهت دستیابی به اهداف آن کسب‌وکار هم برای خودش و هم برای سازمان متبوع او می‌باشد.

بیزینس کوچینگ مراجعین را قادر می‌سازد تا درک بهتری از نقش خود در موفقیت کسب‌وکارشان پیدا کنند و درعین‌حال بتوانند به‌گونه‌ای قابل‌اندازه‌گیری و پایدار در آن نقش پیشرفت کنند. فرآیند چنین کوچینگی ممکن است فردی یا گروهی باشد و اهداف مختلفی داشته باشد اعم از حل مسئله، برنامه‌ریزی شغلی و جانشین پروری، توسعهٔ رهبری اجرائی، ایجاد تیم‌ها با عملکرد عالی و غیره. درعین‌حال در سرتاسر این رابطهٔ کوچینگ، تمرکز شفاف و مشخصی بر اهداف کسب‌وکار هم برای مراجع و هم برای سازمانش وجود دارد.

این تمرکز دوسویه، نکته‌ای است که بیزینس کوچینگ را از دیگر انواع آن متمایز می‌سازد. بیزینس کوچ به مراجع کمک می‌کند تا به این نکته پی ببرد که به چه میزان تغییر و یا همسویی ویژگی‌های شخصی و دیدگاه‌هایش با اهداف سازمان می‌تواند در فرآیندهای حرفه‌ای و فردی او تأثیرگذار باشد. در یک کوچینگ موفقیت‌آمیز، به مراجع کمک می‌شود تا به نتایج موردتوافق خود چه به‌عنوان فرد و چه به‌عنوان یک تیم کاری در بستر سازمانی‌شان برسد.

بیزینس کوچینگ در راستای افزایش انگیزهٔ مراجع و کوچ، فضایی سرشار از اعتماد متقابل، احترام، امنیت، چالش و مسئولیت‌پذیری در سازمان ایجاد می‌کند. برای رسیدن به این مهم، بیزینس کوچ می‌بایست باتجربهٔ حرفه‌ای مناسب، دانش کسب‌وکار و درک درستی از تغییرات فردی و سازمانی، رفتاری شایسته و اخلاقی داشته باشد.

توجه: “بیزینس کوچینگ” واژه‌ای فراگیر است که به انواع مختلف کوچینگ های سازمانی و کسب‌وکارها اشاره دارد. این حرفه توسط کوچ‌های داخل سازمانی و خارج سازمانی انجام می‌شود که با عناوین مختلفی معرفی می‌شوند اعم از کوچ شرکتی، کوچ مدیران ارشد، کوچ اجرائی، کوچ رهبری، کوچ توسعه‌سازمانی و غیره. فارغ از عنوان این افراد متخصص، بیزینس کوچ‌ها با همان مفهوم تمرکز دوسویه بر روی مراجع و سازمانش تعریف می‌شوند.

چرا همچنان تعاریف گوناگون دیگری نیز وجود دارد؟

 درست است که تعاریف دیگری متفاوت از این دو تعریف وجود دارند. از دیدگاه من این موضوع اغلب زمانی رخ می‌دهد که تعریف دقیق کوچینگ با مفهوم مشاوره و منتورینگ درهم‌آمیخته شود. این موضوع هم صادق است که مراجع به‌طور ذاتی تمایل به ارتباط با یک کوچ دارد که پیشینهٔ کاری خود او و یا حداقل مشابه او را دارا باشد.

برای مثال یک مدیر فروش احتمالاً مایل است با یک کوچ اجرایی که سابقهٔ موفقی در مدیریت فروش دارد کار کند و مراجع احتمالاً از کوچ خواهد خواست که تجربیات و پیشنهاد‌هایش در این مورد را در اختیار او بگذارد که چنین درخواستی بیشتر ماهیت مشاوره و یا منتورینگ دارد.

این موضوع کاملاً طبیعی است چراکه ممکن است مراجع آگاهی کمی نسبت به مفهوم و کارکرد کوچینگ داشته و بیشتر بر نتایج و نیازهای شخصی متمرکز باشد. وظیفهٔ ما به‌عنوان یک کوچ حرفه‌ای این است که مراجع را از خدماتمان آگاه سازیم و در این خصوص با او شفاف باشیم که ما می‌توانیم فراتر از یک خدمت تماماً کوچینگی ارائه کنیم؛ به‌عبارت‌دیگر همانند دیگر کوچ‌های حرفه‌ای در تمام‌مسیر همکاری‌مان، انتظارات فی‌مابین را تعیین و در موردشان توافق کنیم.

چگونه می‌توانم یک بیزینس کوچ موفق باشم؟

پاسخ کوتاه به این سؤال این است که دریکی از دوره‌های آموزشی مورد تأیید ICF شرکت کنید. ما بر آن باوریم که هر کوچ برای انجام دادن کاری که به خاطر آن استخدام می‌شود آموزش می‌بیند و آن کار، ارائهٔ فرآیندی کوچینگی است که با نقاط قوت او سازگاری دارد.

دوره آموزشی تربیت کوچ حرفه‌ای، ۱۲۵ ساعت آموزشی مورد تأیید ICF، به‌گونه‌ای طراحی‌شده است که این اطمینان حاصل شود که تمام کوچ‌ها حداقل صلاحیت‌های موردنیاز طبق استانداردهای ICF را کسب کنند. درعین‌حال آموزش‌ها و حمایت‌های تکمیلی در قالب کوچینگ های گروهی و همین‌طور کمک به کوچ‌ها برای کشف مدل‌ها و فرآیندهای کوچینگ منحصربه‌فرد خود، نقاط قوتشان و درنهایت پیدا کردن جایگاه ویژهٔ خود در بازار را به دانشجویان و کوچ‌ها ارائه می‌دهد.

به‌عبارت‌دیگر، شما می‌توانید یک بیزینس کوچ موفق باشید اگر:

  1. یک دورهٔ آموزشی تربیت کوچ حرفه‌ای بگذرانید که پایه‌های مستحکمی از ۱۱ صلاحیت اصلی فدراسیون بین‌المللی کوچینگ ICF را در بستر اصول اخلاقی و حرفه‌ای ایجاد می‌کند.
  2. بر اساس این صلاحیت‌ها دانش و تجربه کاری کسب کنید
  3. با شناسایی جزئیات نقاط قوت خود و بازاریابی برند شخصی خود به‌عنوان کوچ، فعالیت و رشد کنید
  4. مطمئن شوید که بازار به‌روشنی، دلایل کار کردن با شمارا می‌داند.

انواع تخصص‌های کوچینگ و شیوه‌ی دستیابی به آن‌ها:

چه شما یک کسب و کار محلی کوچک دارید، چه در حال ساختن یک شرکت در ابعاد جهانی هستید، این واقعیت که بیزینس کوچینگ برای شما مزایای زیادی دارد یک مبالغه نیست. (برایان تریسی)

بیست سال پیش هیچ فردی از بیزینس کوچینگ، کوچینگ زندگی یا کوچینگ سازمانی خبر نداشت ولی امروزه در رسانه‌هایی همچون نیویورک‌تایمز، فورچون، اپرا و سی‌ان‌ان از آن یاد می‌شود. با این حال هنوز هم اکثر مردم درباره آن اطلاعات زیادی ندارند ولی آشنایی با کوچینگ و استفاده از آن در سازمان‌ها و شرکت های کوچک، متوسط و بزرگ به ‌سرعت در حال افزایش است.

نتایج پژوهش‌های مؤسسه‌ی هی گروپ نشان می‌دهد، حدود یک‌سوم از شرکت‌های برتر لیست فورچون ۵۰۰ از خدمات کوچینگ استفاده کرده‌اند. شواهد نشان می دهد سایر شرکت ها نیز به سرعت در حال  همراه شدن با شرکت های برتر برای ایجاد فضای مناسب برای کوچ‌های داخلی و خارجی هستند و انتظار می‌رود تقاضا برای کوچینگ افزایش یابد و این روند با سرعت تصاعدی بالا رود.

اداره بیزینس‌ها مانند سوار شدن ترن هوایی است یک روز اوضاع بیزینس‌تان عالی به نظر می‌رسد اما پس از مدتی احساس می‌کنید همه چیز با سرعت در حال سقوطاست. استخدام یک بیزینس کوچ به شما بصیرت می‌دهد که ببینید، چگونه بهتر بیزینس‌تان را اداره کنید، با این‌کار می‌توانید میزان فروش را افزایش دهید یا توانایی‌های خود را بهبود بخشید.

مطالعه‌ای جدید که از سوی شرکت منچستر (موسسه کوچینگ سازمان‌ها) انجام‌شده است انگیزه شرکت‌ها را برای استخدام کوچ‌ها را نشان می‌دهد. این مطالعه با عنوان «کوچینگ اجرایی، بازده سرمایه با نزدیک به شش برابر هزینه اولیه» شامل ۱۰۰ مدیر اجرایی از ۱۰۰ شرکت مجله «فورچون» می‌شود که خدمات بیزینس کوچینگ خود را از منچستر دریافت کرده بودند.

شرکت‌هایی که از منچستر برای مدیران خود خدمات کوچینگ دریافت کرده بودند، متوجه بهبود در بهره‌وری، کیفیت، قدرت سازمانی، خدمات مشتریان و ارزش سهام خود شدند. آن‌ها شکایت‌های کمتری از مشتریان دریافت می‌کردند و احتمال ابقای مدیرانی که کوچ شده بودند، بیشتر بود. علاوه بر این، متوسط بازده سرمایه‌گذاری شرکت در ارائه کوچینگ به مدیران آن، تقریباً شش برابر هزینه کوچینگ بود.

نتایج این مطالعه نشان می‌دهد در میان همه‌ی مزایای مشاهده‌شده در شرکت‌ها، بهبودهایی در زمینه‌های زیر وجود داشت:
  • بهره‌وری (گزارش‌شده توسط ۵۳٪ از مدیران)
  • کیفیت (۴۸٪)
  • قدرت سازمان (۴۸٪)
  • خدمات مشتری (۳۹٪)
  • کاهش شکایات مشتریان (۳۴٪)
  • ابقاء مدیرانی که کوچینگ دریافت کرده بودند (۳۲٪)
  • کاهش هزینه (۲۳٪)
  • سودآوری (۲۲٪)
در میان مزایایی که مدیران از طریق بیزینس کوچینگ کسب کرده بودند، این بخش‌ها هم پیشرفت داشت:
  • روابط کاری با افراد تیم (۷۷٪)
  • روابط کاری کارمندان با سرپرستان خود (۷۱٪)
  • کارگروهی (۶۷٪)
  • روابط گروهی با افراد هم‌تراز (۶۳٪)
  • رضایت شغلی (۶۱٪)
  • کاهش برخوردها (۵۲٪)
  • روابط کاری با مراجعه‌کنندگان (۳۷٪)

چه کسی می‌تواند یک بیزینس کوچ عالی باشد؟

بیزنس کوچینگ

پنج گروه از متخصصان حرفه‌های مختلف وجود دارند که احتمال بیشتری دارد که بیزینس کوچ شوند. چه اینکه یک کوچ اجرایی شوند یا بر روی شرکت‌های کوچک و متوسط تمرکز کنند؛ شاید هم به یک سولوپورنر (کسب‌وکارهای یک‌نفره) برای توسعه کسب‌وکارش کمک کنند.
یک بیزینس کوچ به صاحبان کسب‌وکار، مدیران عامل و مدیران سازمان‌ها به‌وسیله درون‌بینی و حمایت کمک می‌کند برای مواردی از قبیل افزایش فروش، توسعه مهارت‌هایشان، راهبری کسب‌وکارشان یا مدیریت بهتر تیم خودشان.
آن‌ها در نقش یک ساندینگ بورد عمل می‌کنند. سؤال می‌پرسند و به شما یادآوری می‌کنند که کجا می‌توانید برای به دست آوردن عملکرد بهتر (شخصی یا کسب‌وکار) تمرکز کنید.

بنابراین چه کسانی می‌توانند برای افرادی که در کسب‌وکارها هستند و از آن نفع می‌برند، الهام‌بخش باشند؟ پاسخ این سؤال این است: درحالی‌که هرکسی می‌تواند با آموزش و اقدامات صحیح تبدیل به یک بیزینس کوچ شود ولی متخصصانی وجود دارند که مهارت‌های خاصی برای کوچینگ در دنیای کسب‌وکار دارند.
این پنج گروه از متخصص‌ها، می‌توانند بیزینس کوچ‌های عالی باشند. چرا؟

مشاوران مالی برای پروژه‌ها و ارتباطات بلندمدت مناسب هستند. آن‌ها درک چگونگی ایجاد روابط قوی با مشتریان خود بر پایه اعتماد و احترام متقابل را دارند. علاوه بر این، مشاوران مالی می‌دانند که چگونه کسب‌وکارها کار می‌کنند و می‌توانند، صاحبان کسب‌وکارها را قادر به مشاهده بازار خود از یک دیدگاه تازه نمایند.

۲- حسابدارها:

حسابدارها اعداد و ارقام را خوب درک می‌کنند و در مورد ایده‌هایی که روی کاغذ خوب به نظر می‌رسند، نقطه کور ندارند (همه جوانب آن را می‌بینند). به این معنی که آن‌ها قادر به گوش دادن به نیازهای مشتریان خود هستند بدون اینکه وارد راهبردهای تجاری جدید و هیجان‌انگیز شوند (حتی گاهی اوقات مخاطره‌آمیز). این ویژگی‌ها می‌تواند برای حسابدارانی که در مسیر بیزینس کوچینگ هستند مفید باشد زیرا طبیعت تحلیلی و محتاطانه می‌تواند به آن‌ها در گوش دادن به مشتری و پرسیدن سؤال‌های مناسب برای انجام اقدام سریع کمک نماید.

۳- صاحبان کسب‌وکار:

صاحبان کسب‌وکار چه صاحبان فعلی چه آن‌هایی که بازنشسته شدند یا در حال بازنشستگی هستند می‌توانند بیزینس کوچ‌های خوبی باشند. آن‌ها درک مناسبی از ابتدا و انتهای اجرای یک کسب‌وکار دارند (از ورود تا خروج) و دیگر صاحبان کسب‌وکار به آن‌ها اعتماد دارند.
صاحبان کسب‌وکار به‌عنوان یک کوچ توانایی ساختن این ذهنیت که “وجود دارد و انجام‌شده است” را دارند و این موضوع اعتبار آن‌ها را در ذهن مراجعین تقویت می‌کند درحالی‌که همچنین از مهارت‌های جدید در جهت قدرت دادن به دیگر صاحبان کسب‌وکار برای رسیدن به اهداف خود استفاده می‌کنند.

۴- مشاوران کسب‌وکار:

مشاوران کسب‌وکار شبکه قدرتمندی از مشتریان بالقوه دارند و این توانایی را دارند که کوچینگ را به مجموعه مهارت‌های فعلی خود اضافه کنند. آن‌ها همچنین دارای مهارت لازم برای کسب‌وکار و درک نحوه ارتباط با صاحبان آن هستند. در عوض، آن‌ها در موقعیتی سخت قرار دارند تا مهارت‌های کوچینگ را بیاموزند و سپس آن‌ها را در کسب‌وکار فعلی خود اعمال کنند یا از مشاوره به کوچینگ به‌راحتی نقل‌مکان کنند.

۵- مدیران:

مدیران دیگران را درک می‌کنند و می‌دانند چگونه با افراد و تیم‌ها ارتباط مؤثر برقرار کنند. آن‌ها در نقش یک ساندینگ بورد* عالی هستند و در گوش دادن به نیازهای دیگران با حفظ تعادل در همدلی و حرفه‌ای بودن، مهارت دارند. این ویژگی‌ها به‌خوبی به بیزینس کوچینگ کمک می‌کند، زیرا مدیران مهارت‌های ذاتی برای کسانی که نیاز به یک هدایت مؤثر دارند را در اختیار دارند.

 

 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید